|
ياد ميآورم بعد از ظهر پاييزي قشنگي بود درختان محوطه جلوي پنجره كلاس درس ارتباطات دانشگاه مركزي واشينگتن زرد و قرمز و نارنجي شده بودند و من ترم پاييزي سال سومم را مي گذرانيدم استاد سپيد موي من در آن روز زيبا مطلبي زيبا را بيان نمود كه برايتان مينويسم .
او گفت : سگي پاي مردي رهگذر را گاز گرفت ! خوب... اين طبيعت سگ است كه اگر نافرماني نمايد و عصباني هم باشد گاز مي گيرد . حال جايگاه اين خبر در يك روزنامه كجاست ؟ " فورا" خودش جواب داد" معلوم است ! سطل آشغال ! يا در صورت نداشتن هيچ خبري در صفحه چند دهم ! حال اگر خبر برسد كه سگي پاي سناتوري را گاز گرفته ! خوب خالي از لطف نيست كه در صفحه دوم و در گوشه اي كه نيم چشمكي بزند خبر را بچاپ رسانيم . اما ناگهان خبر مي رسد كه سناتوري پاي سگي را گاز گرفته ! اين ديگر خيلي خبر است و جايگاه والايي دارد و حيف است كه آن را در صفحه اول و با تيتر درشت چاپ ننمود . صداي تندر و رگبار باران و خاتمه درس استاد و مطلب او تا به امروز يادم نرفته . براي شروع وب لاگ جديد و نو پايم و گفتگوي از اين شعر بهره مي جويم :
سر آغاز گفتار نام خداست كه رحمتگرو مهربان خلق راست بگو او خداييست يكتا و بس
كه هر گز نيا زي ندارد به كس
تا بعد خدا نگهدارتان . ( 1 ) ساسان بامداد صوفي
|